رهبران اروپایی با اعزام نیروهای نظامی خود به گرینلند، بلوف دونالد ترامپ را در زمینه درگیری نظامی به چالش کشیده اند. جان لیچفیلد، ستون نویس سیاسی، استدلال می کند که قاره سبز اکنون با چشم انداز یک جنگ تجاری طولانی و بی رحمانه روبرو است که یادآور لحظات سرنوشت ساز سال ۱۹۳۸ است.
آیا تاریخ در حال تکرار است؟ سایه ۱۹۳۸ بر سر ۲۰۲۶
نویل چمبرلین، نخست وزیر وقت بریتانیا، در سال ۱۹۳۸ جمله ای تاریخی و البته بدنام را بر زبان آورد. او گفت هیچ دلیلی وجود ندارد که سربازان بریتانیایی یا فرانسوی برای چکسلواکی بمیرند. از دیدگاه او، تهدید آلمان نازی برای تصرف خاک چک، «یک دعوا در کشوری دوردست بین مردمانی بود که ما هیچ چیز از آن ها نمی دانیم». این سیاست مماشات، که به امید جلوگیری از جنگ جهانی دوم اتخاذ شد، تنها به جسورتر شدن هیتلر و آغاز فاجعه بارترین جنگ تاریخ انجامید.
امروز، سوال مشابهی در راهروهای قدرت در بروکسل، برلین و پاریس مطرح است: چه کسی حاضر است برای گرینلند بمیرد؟ مهم تر از آن، آیا فرانسه، بریتانیا یا کل اروپا می توانند کاری برای جلوگیری از اقدام رئیس جمهور آمریکا در کاخ سفید – که برخی رفتارهای او را یادآور دیکتاتورهای گذشته می دانند – برای تصرف این قلمرو عظیم دانمارکی انجام دهند؟
در نگاه اول و از نظر صرفا نظامی، پاسخ منفی است. اما واقعیت پیچیده تر از آن است که در نگاه اول به نظر می رسد. اروپا وارد مرحله ای شده که باید بین مماشات و ایستادگی یکی را انتخاب کند و به نظر می رسد این بار، برخلاف ۱۹۳۸، تصمیم به ایستادگی گرفته شده است.
این تحولات در حالی رخ می دهد که نگرانی های اقتصادی در آلمان نیز به اوج رسیده است. تهدید تعرفه ای جدید ترامپ؛ زهر سیاسی برای اقتصاد در حال بهبود آلمان نشان می دهد که برلین بیش از هر پایتخت دیگری خطر را احساس می کند.
واقعیت قدرت نظامی اروپا در برابر ایالات متحده
اگر بخواهیم واقع بینانه به توانایی های نظامی نگاه کنیم، فرانسه دارای توانمندترین ارتش در اروپای غربی است. اما حتی نیروهای فرانسوی نیز حریف ارتش ایالات متحده نخواهند بود. ارتش فرانسه به گونه ای پیکربندی شده است که تنها قادر به انجام نبردهای کوتاه، هوشمند و تاکتیکی باشد. این نیرو نسبت به آغاز قرن حاضر، تعداد بسیار کمتری هواپیمای جنگی و تانک در اختیار دارد و ذخایر راکت، گلوله های توپخانه و مهمات سبک آن نیز وضعیت مطلوبی ندارند.
بر اساس یک ارزیابی نظامی معتبر، نیروی هوایی فرانسه که اکنون ۲۵۰ هواپیمای جنگی در اختیار دارد (در مقایسه با ۳۷۴ فروند در دو دهه پیش)، ظرفیت جنگیدن با شدت بالا را برای بیش از دو هفته ندارد. جنگنده های میراژ و رافال فرانسوی از جمله پیشرفته ترین هواپیماهای جنگی جهان هستند، اما تعداد و مهمات کافی برای حفظ یک جنگ هوایی طولانی مدت را ندارند.
با این وجود، دلایلی برای باور این موضوع وجود دارد که اروپایی ها در اولین رویارویی نظامی با دونالد ترامپ پیروز شده اند. هفته گذشته، کشورهای فرانسه، بریتانیا، آلمان، هلند، سوئد، نروژ و فنلاند تعدادی از نیروهای خود را برای پیوستن به یک مانور «اکتشافی» دانمارکی به گرینلند اعزام کردند. جزئیات بیشتر این ماموریت را می توانید در مقاله ماموریت نظامی آلمان در گرینلند: اتحاد ناتو در برابر تهدیدات روسیه و چین در قطب شمال مطالعه کنید.
شکستن بلوف نظامی ترامپ
از زمانی که نیروهای اروپایی وارد گرینلند شده اند، ترامپ تهدید کرده است که این هشت کشور را با تعرفه های تجاری بمباران خواهد کرد؛ اما او دیگر تهدید عجیب و غریب خود مبنی بر حمله به خاک یک متحد ناتو را تکرار نکرده است (هرچند آن را پس نگرفته است). به نظر می رسد اروپایی ها بلوف او را خوانده و آن را به چالش کشیده اند. خشم او نیز ناشی از همین مسئله است.
نه ارتش ایالات متحده و نه کنگره آمریکا از ایده تبدیل شدن «سرزمین آزادگان» به یک کشور سرکش که به قلمرو یک عضو ناتو حمله می کند، خوشحال نیستند. با قرار دادن تعداد اندکی از سربازان ناتو در مسیر خطر، اروپایی ها احتمال اعزام نیروی تهاجمی توسط فرماندهان ستاد ارتش آمریکا به بزرگترین جزیره جهان را حتی کمتر از قبل کرده اند.
به طور رسمی، گفته می شود که این نیروها برای اطمینان دادن به ترامپ و آماده سازی دفاع قوی تر از گرینلند در برابر روسیه و چین آنجا هستند. اما همه می دانند که این یک بهانه دیپلماتیک است. آن ها آنجا هستند تا به عنوان هشداری برای ترامپ عمل کنند، نه برای مسکو یا پکن.
جنگ واقعی: نبرد اقتصادی و سلاح تعرفه ها
حال که اروپا در «جنگ ساختگی» نظامی پیروز شده است، آیا می تواند در جنگ تجاری نیز پیروز شود؟ این مرحله بسیار دشوارتر خواهد بود. دونالد ترامپ هر روز مرزهای پوچی را جا به جا می کند. آیا اروپا با یک فاشیست طرف است یا یک احمق قلدر؟ تشخیص این موضوع دیگر آسان نیست.
ترامپ اصرار دارد که باید گرینلند را داشته باشد زیرا جایزه نوبل به او داده نشد. او تهدید می کند که تعرفه های ۲۰۰ درصدی بر شراب و شامپاین فرانسوی اعمال خواهد کرد، زیرا امانوئل مکرون از پیوستن به «شورای صلح» ضد سازمان ملل او خودداری کرده است؛ شورایی که به نظر می رسد تنها مالک آن دونالد ترامپ است و هزینه ورودی آن یک میلیارد دلار تعیین شده است.
نکته طنزآمیز ماجرا اینجاست که در حالی که روسیه تهدیدی برای گرینلند محسوب می شود، ولادیمیر پوتین به این «شورای صلح» دعوت شده است. ترامپ حتی عکسی جعلی از دیدار سال گذشته رهبران اروپایی در دفتر بیضی منتشر کرده که در آن نقشه ای از آمریکای شمالی را قرار داده و گرینلند و کانادا را با پرچم آمریکا پوشانده است.
در مقابل این تهدیدات، اتحادیه اروپا بی کار ننشسته است. همانطور که در گزارش سلاح هسته ای اقتصادی اروپا: بازوکای بروکسل علیه ترامپ آماده شلیک است اشاره شد، اروپا ابزارهای قدرتمندی برای مقابله به مثل دارد.
شکاف یا اتحاد؟ واکنش پایتخت های اروپایی
امانوئل مکرون یادداشتی خصوصی و آشتی جویانه با عنوان «دوست من» به کاخ سفید فرستاد. ترامپ آن را بدون هیچ توضیحی منتشر کرد، احتمالا برای حمایت از ادعای خود مبنی بر اینکه اروپایی ها در مورد گرینلند تسلیم خواهند شد. اما آیا واقعا چنین خواهد شد؟ بسیار بعید است.
ایتالیایی ها و مجارستانی ها ممکن است آماده باشند تا خط نویل چمبرلین را در پیش بگیرند و بگویند: «هیچ دلیلی وجود ندارد که هیچ کیف دستی گوچی برای گرینلند فروخته نشده باقی بماند.» اما اسکاندیناوی ها، هلندی ها و به طور قابل توجهی آلمانی ها موضع بسیار سخت تری دارند. بریتانیا تلاش می کند ترامپ را آرام کند و مکرون نیز همین مسیر را دنبال می کند، اما با یک تفاوت بزرگ.
مکرون یکی از صداهایی است که برای تصمیم گیری در اجلاس اضطراری اروپا فشار می آورد تا «بازوکای بزرگ» اتحادیه اروپا فعال شود. این ظرفیت که تاکنون استفاده نشده، شامل اعمال مجازات های تجاری سخت بر هر کشوری است که به دنبال ارعاب اروپا باشد. این سلاح در ابتدا علیه روسیه و چین طراحی شده بود، اما ممکن است اولین استفاده از آن علیه ایالات متحده باشد. اتحاد اروپا در برابر باج خواهی ترامپ نشان می دهد که رهبران قاره سبز مصمم هستند.
پیامدهای یک جنگ تجاری تمام عیار
اگر ترامپ از مواضع خود عقب نشینی نکند، ما شاهد یک جنگ تجاری طولانی و ویرانگر خواهیم بود. ایالات متحده تلاش خواهد کرد با قطع باقیمانده حمایت خود از اوکراین و نزدیک شدن به روسیه، از اروپایی ها باج خواهی کند. در چنین شرایطی، اروپایی ها ممکن است مجبور شوند جبهه جدیدی را باز کنند: فروش اوراق قرضه خزانه داری آمریکا و تضعیف دلار.
در این سناریو، ناتو عملا خواهد مرد (هرچند ممکن است پس از پایان کابوس ترامپ احیا شود). آیا همه این کارها را برای یک قلمرو یخ زده بزرگ و ۵۷ هزار نفری که «چیز زیادی از آن ها نمی دانیم» انجام خواهیم داد؟ پاسخ مثبت است. این یک لحظه ۱۹۳۸ است. نمی توان به یک کشور قدرتمند – به ویژه قدرتمندترین کشور جهان – اجازه داد که کشوری دیگر را بر اساس هوس تصرف کند.
نتیجه گیری: درد مشترک و امید به پیروزی
امسال یا سال آینده درگیری نظامی بین اروپا و آمریکا رخ نخواهد داد. اما جنگ اقتصادی رخ خواهد داد که بر هر دو طرف درد تحمیل می کند؛ دردی که احتمالا برای اروپایی ها بیشتر خواهد بود. با این حال، ما می توانیم پیروز شویم. احتمال وقوع شورش علیه ترامپ در ایالات متحده وجود دارد، چه در انتخابات میان دوره ای کنگره در نوامبر و چه حتی پیش از آن.
ما وارد دورانی از تاریکی می شویم، اما اگر اروپا اعصاب خود را کنترل کند و متحد باقی بماند، می تواند قوی تر از قبل ظاهر شود. اتحاد کنونی در مورد گرینلند، همانطور که در بحران گرینلند و اولتیماتوم تعرفه ای ترامپ دیدیم، نشانه ای امیدوارکننده است. این بار، اروپا قصد ندارد اشتباهات ۱۹۳۸ را تکرار کند و تسلیم قلدری شود، حتی اگر این قلدر، متحد دیرینه اش در آن سوی اقیانوس اطلس باشد.
این نبرد نه تنها برای حفظ تمامیت ارضی یک متحد، بلکه برای حفظ نظم جهانی مبتنی بر قانون است. اگر اروپا امروز در برابر خواسته نامعقول خرید و اشغال گرینلند کوتاه بیاید، فردا هیچ مرزی در جهان امن نخواهد بود.
